تبليغاتX
دل واگویه

دل واگویه

بگذار روزگار هر قدر که میخواهد پیله کند! وقتی یقین داریم که پروانه میشویم!!!

شراب
شمع و شب و پروانه

یک قابِ خاطره و یک جام خیال

آه...

        پروانه ی مست!


”هایکو واره”

کابل ۰۱\۰۱\۲۰۱۲

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 11:32 ] [ زاهد ] [ ]
ناگفته ها

ناگفته ها

آنها را به اسارت نمیکشم

نگاه میکنم!


”هایکو واره”

کابل ۱۸\۱۰\۲۰۱۱

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 11:51 ] [ زاهد ] [ ]
وداع

رنگ رنگ، برگ 

برای بدرقه ات

              فصل من...

                  باد و دستی بی برگ!


”هایکو واره”

کابل ۲۲\۱۲\۲۰۱۱

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 13:50 ] [ زاهد ] [ ]
واژه ها

واژه های انتظار

واژه های بیقرار

واژه های پرغبار

واژه های ماندگار

 واژه های غمبار

واژه های تبدار

واژه های بی غرور

واژه های بی سرور

واژه های سر به زیر

واژه های ناگزیر

واژه های دیروز

واژه های امروز

واژه ها...

      کوچکتر از آنند

که سخنم با تو گویند

           آغاز که میشوی 

                      تمام میشوند!


”سیاهه دل”

کابل ۲۸\۱۲\۲۰۱۱

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 14:22 ] [ زاهد ] [ ]
دلنویس
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 12:0 ] [ زاهد ] [ ]
گناه بیگناهی
روزها کسوف میشود

و شبها خسوف

هرشب ستاره ها پشت ابرند

و هر روز ابرها باران نمیبارند

اینجا...

اینجا انسانها را میکشند

به گناه بیگناهی!


کابل ۹\۱۲\۲۰۱۱


[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 12:6 ] [ زاهد ] [ ]
روز مبادا

تمام اشکهای ریخته ام را 

همراه دلتنگیها

و همه غم ها و غصه ها

با اندک خوشی هایی که فسیل گشته اند

در کیسه ای جمع میکنم

برای روز مبادا!

شاید آنروز قلب سردم

دیگرمرده باشد!!!

کابل پل سوخته ۱۴\۱۲\۲۰۱۱

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 11:56 ] [ زاهد ] [ ]
پنجره ای مردد
 دیوارهای سنگی

                      سخت

چهار دیوار بلند

به موازات تنهایی

و یک پنجره بسته

پنجره ای مردد

رو به افق رویا

و خورشید

سلام میداد از آنسو هر صبح

یک روز

نیم دیگر من 

خورشید شد!

و پنجره را باخود برد!!!


کابل ۱۱\۱۲\۲۰۱۱

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 16:16 ] [ زاهد ] [ ]
یادوارها!

روزهای غریبی

شب های دلتنگی

ساعت ها

 که میزبان خاطرات روشن تواند،

دقایق خیرگی به نقطه  ها

و ثانیه هایی که میبلعند

 همه روزها

شب ها، ساعت ها و دقیقه های مکرر و متکثر را

نمیدانم چه حسی را در من میمیراند

تا دلتنگی ها متولد شوند

و آفریننده لحظه لحظه های عمر

لحظه های تب دار و ملتهب

لحظه های بیقراری

لحظه های دلتنگی

لحظه های بی تو بودن شوند

با تمام ثانیه های قربانی

یادواره هایی خواهم ساخت!

یادوارهایی از تو!!!


کابل ۸\۹\۱۳۹۰

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 13:42 ] [ زاهد ] [ ]
بغض

باز هم مثل همیشه بغضم را میبلعم

و آهم را در دل

سقط میکنم

وقتی خود را به ساحل افکارم میکوبندامواج خیالت

و تکرار بی نهایت مکرر

 

سیتره سکوتی عمیق،

خیرگی شب،

سنگینی هوا،

هزیان باد،

ناله پنجره ای که رو به ناکجا باز است...

و من میمانم و احساسی آشنا

که هر شب از اعماق وجودم سر میدواند تا بلندای افکارم

نه اینگونه که هستم

و نه آنگونه که بودم

همیشه به یادت میمانم

 

کابل ۱۰\۸\۱۳۹۰

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 16:14 ] [ زاهد ] [ ]
شیون

شیون میکنم

                 بلند!

اما صدایی به گوش نمیرسد


سکوتی عجیب مرا میکاود

گویی به دنبال فریادهایم میگردد

و یک به یک

تمام فریادهای رسیده ام را

میبلعد

او هم میداند که فریادهایم به جایی نمیرسد

تمام فریادها

شیون ها و زجه ها

برای تمام پروانه ها

و شقایق های وحشی

که با داغ زاده شده اند

و سکوت 

        همچنان میکاود!

 میشنوم

سکوت را، نجوا را

    آهِ برگهای زرد در زیر پای عابران

این رهگذاران سرگردان

که هم کرند و هم کورند

بی هیچ مقصدی

و نه هیچ مقصودی

به سوی گنگی شتابان

                          میشنوم!

و اشکهای خشکیده حسرت

بر تن ریش ریش درخت را

                           میبینم!

و باز...

        ... فریادی میرسد!

20/10/2011 11:45

شبرغان

 

 

[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 11:8 ] [ زاهد ] [ ]
کهکشان دلتنگی

چه پرنورند کهکشانهای دلتنگیت

گویی درون چشمان کمسویم جای دارند

و چه قصه های ناگفته

 که هر شب برایش میگویم

و آنها..!ستاره ها!

نامه های نانوشته ات را میخوانند

از آمدنت برایم زمزمه میکنند

عمریست که دگر صورت فلکی گامهایت را میدانم

در آن سوسوی نوری...،

...آمدنت را سراب میبینم!

آه...

که چقدر دلم میخواست

تمام وجود نیم جانم

فریادی میگشت و تو را میخواند

کاش پیغامش را هر شب

از پشت ستاره های دنباله دار میدیدی

و میشنیدی سکوت آکنده از اجبارم را

من اینجا اسیر سیاه چاله های دلتنگیم

لحظه هایم تورا گم کرده اند

کاش…

...ای کاش پیدا میشدی!

مزار  ۲۴\۱۰\۲۰۱۱

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 1:33 ] [ زاهد ] [ ]
من اینجا تاریک تاریکم

شما ای اخترکان

که گاه پرنور و گه تاریکید

چه میگویید؟

چرا انگونه بیتابید؟

چه میخواهید؟

شما هم گم کرده ای دارید آیا؟

شما که پر نورید و زیبایید

من و مه هردو مدیون

و از نور شما مرهون

و تنها و تنها شمایید که میدانید و هیچ نمیگویید

 

من از جنس زمین بیزار

من از جور زمان نالان

از هرچه رنگ تزویرست

من ازاین جا که از قیر است

و هر چیز ان سرد است و دلگیر است

و میدانم که میدانید

هان ای اخترکان!

شما هم مرا مینگرید!!؟

و میدانید؟

من اینجا تاریک تاریکم

من از این خویش گریزانم

شما ای افلاکیان، نورانیان

چه میدانید از فرشیان، ظلمانیان

من اینجا مانده در قیرم

زمین گیرم

من اما عاشق نورم

اگرچه از شما دورم

من آخر در حسرت این نور میمیرم

19/10/2011  1:14 شبرغان

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 1:20 ] [ زاهد ] [ ]
باز باران

باز باران بارید!

غبار زمان از آینه دلها شست

تازه شد خاطره و باز چکید

باز باران بارید

و ابرها!

قصه های مکرر هجران قطره و دریا

زمزمه اش را حتی سنگ شنید!

باز باران بارید

دل آسمان گرفت و...

بغض مرا فریاد کشید

باز باران بارید

دل غم زده ای کنج سینه ی تنگ

خیس باران شد و باز تپید!

۱۰/۱۳/۲۰۱۱-کابل

"سیاهه دل"

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 20:5 ] [ زاهد ] [ ]
هیچ چیز

هیچ چیز شعله ی یاد تورا خاموش نمیسازد

نه زنجیر های روزمره گی

و نه حادثه های اجباری

نه ساعات  لبریز از حزن

و نه ثانیه های لبخند های لاجرم

 

ای در اندیشه و قلبم همچو شمعی پرنور

شعله ات وجودم را ذوب میکند

"من" دیریست که سوخت

و دیگر من نمیماند

تو میمانی و تو

مرده ام!

چقدر مردن خوبست

سوخته ام!

همچو ققنوس سبب زندگیت در خویشم!!!

"سیاهه دل"

[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 1:59 ] [ زاهد ] [ ]
شبیـــــخون

امشب با تمام بودنم

نبودنت را بلعیدم!

چه تلخ..!

مثل شوکرانی که چشم میبندی و یک باره سرمیکشی

اما تمام ذرات وجودت

زهر تلخیش را حس میکند

هر شب

زهر نبودنت وجودم را میسوزاند

تو چرا؟

تو که حس کردی عمق تنهاییم را!

و غربت چشمانم را دیدی!

من چرا؟

تلخی نبوندت را درتنهاییم نشخار میکنم؟

 

حریص تر از حریص!

هر شب یادت را زیر سر مینهم

تا کمی اسوده بخوابم

اما

صدباره مینشینم و مانند تاجری پیر

اندک خاطره ات را دوره میکنم

تا مبادا دست طرار زمان

شبیخون زند تمام هستیم را!

"سیاهه دل"

[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 12:43 ] [ زاهد ] [ ]
قاصدک ها

امید در چشم ترم

خشکید!

و خنده پرکشید از لبانم

به سویی که سمتش باز نیامدن است

در کدامین لحظه ی پاک

در کدامین نقطه از افلاک

پشت کدامین کهکشان

 پنهان گشته ای؟

کدام راه و کدام فردا

به تو میرسند؟

قاصدکها همه سرگردان تواند!

"سیاهه دل"

[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 11:29 ] [ زاهد ] [ ]
باید امشب بروم

باید امشب بروم!

صدای سکوتی به گوش میرسد

کسی که فریادش شنیده نمیشود

از دور مرا میخواند!

دلم روشن است، مسیرم تاریک

اما

باید امشب بروم

اگر شیطنت کنند پیچهای جاده

باکی نیست! 

در امتداد راه، ستاره ایست که نورش را

ایثار رفتن میکند

باید امشب بروم

از زمان کوچ پرستوهای مهاجر

خون مسافر خشکیده است بر رگ جاده

میشنوم!

صدای خیال گامهایم را میشنوم!!!

اهسته و پیوسته میخوانَدم!

برو...

      برو...

            برو....

باید...

امشب بروم!


سیاهه دل

[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 14:18 ] [ زاهد ] [ ]
اسیر

اسیر روزهای روزمرگی

           زنجیرِ عادتِ زنده ماندن

                   زندگی تقاص زنده بودن

شاید در عبورم

برای رسیدن به حادثه ای بس عمیق!

شاید سکوتم آبستن فریاد است

و یا شاید...

              فریادم گرفتار سکوت!

نمیدانم!!!

            ...شاید در پیله ام

فردا برایم هبوطی تازه خواهد داشت؟

                                             ...چه خواهد شد؟!

سیاهه دل

[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 18:55 ] [ زاهد ] [ ]
واژه های سرد
نگاهت رانخواندم

 آرزويت را نمي دانم

 تو گويا راز پنهاني

 و من!

گم كرده راهي در ميان موج تنهايي

كه شايد در غروبي چون غروب روز فصل سرد

من وتو خسته از آنچه نمي دانيم

ميان كوره راهي درپي گنجي شتابان

علف را ، خاك را ، سنگ و گل و چوب زمين را

به هم ريزيم وگوهر را نيابيم

بيا يك بار ديگر خيره شو در چشم يك زنداني پيمان

چه مي بيني به جز يك معني مختوم در يك واژه ي غمگين؟

كه آن را جبر دوران در نگاهم ساخته جاري

آري !

واژه ها سرد اند

       اما گفت بايد

       اينك اين است آن كلام سر به مهر وباردار از غم

                                             خداحافظ

سید محمد امین عالمی

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 17:11 ] [ زاهد ] [ ]